تبليغاتX
ترانه سرا-گل های نامرئی-مصطفی فرمانی
ترانه
 
۳۰

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در دوشنبه نهم آذر 1388  |
 

 

 

تو که می دونی داغونم

با رفتارت نرنجونم

 

من ُ که جنس تو هستم

به دستای تو وابستم

 

من ُ که آبروت بودم

همیشه آرزوت بودم

 

من ُ می دی به دست باد؟

به هرچی اتفاق افتاد؟

 

قضاوت هات سنگینه

عدالت پیش تو اینه؟

 

چرا چشمات بی رحمن؟

چرا دستات نمی فهمن؟

 

من ُ عادت به ما دادی

ولی بی من چرا شادی؟

 

من از چشمات می فهمم

چقدره از تو من سهمم                          

 

تو دنیایی که می ساختیم

من ُ تو،از خودت باختیم

 

                           قسم خوردی به جون من

                           بزن این قولتم بشکن

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388  |
 

فرشتۀ زمینی

 

بال های شکسته تو

می کشی روی سرم

غافل از اینکه دارم

هق هق هاتو می شمارم

 

 سوختن عطرت می پیچه

تو تن تمام عودها

می چکه توی نگاهم

قطره های تار و پودها

 

بال های شکسته تو

تکیه کن به شونه هام

زخم های صورتتو

بکشون رو گونه هام

 

اگه هم تن تو باشم

توی آغوشت بپوسم

تازه می شن کهنگی هام

اگه زخمات ُ ببوسم

 

وصله می زنم به چشمات

ماه و خورشید و ستاره

تا قناری ها بخونن

از گلوی تو دوباره

 

جز یکی شدن برامون

دیگه راه چاره ای نیست

پاشو دستاتو بده من

فرصت دوباره ای نیست...

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در سه شنبه شانزدهم تیر 1388  |
 

 

 

بودای مونثی که بر دیوار است

با من شب و روز تشنۀ دیدار است

من واقعی ام ولی تن او در قاب

تصویر زنی برهنه در رگبار است

 

 ***

 

 من پنجره های بسته را وا ماندم

در چرخش و بر مدار خود جا ماندم

فرق من و تو و دیگران در این است

من بی تو و بی همه،ولی ما ماندم

 

 ***

 

یکدفعه جهان دچار بی رنگی شد

یکدفعه تمام آسمان سنگی شد

فریاد زدم:«کسی مرا می فهمد؟»

یکدفعه جهان دچار دلتنگی شد

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در سه شنبه شانزدهم تیر 1388  |
 مونا برزویی- می تواند جریان ساز شود

مونا برزویی می تواند جریان ساز شود

 

وقتی صحبت از انواع شعر فارسی در میان میآید و از منشأء آنها،سهم عمده یی را که شعر عامیانه درین میان دارد نباید فراموش کرد.در واقع قدیمیترین نمونۀ کلام موزون که به زبان فارسی موجود ست تصنیف های عامیانه است.

در ادوار ساسانیان ترانه ها و داستان هایی راجع به بهرام گور بوده است.در حال با آنکه از ترانه های قبل از اسلام-که ظاهراً الحان کسانی چون باربد و نکیسا را شور و حرارتی میداده است-اکنون نمونه ای در دست نیست.اشاراتی که در کتب بعد از اسلام بوجود آنها هست و همچنین وجود تصنیف ها و سرودهایی که بلافاصله بعد از ظهور اسلام در سرزمین ایران پدید آمد-و بعضی نمونه هاشان باقیست-حاکی است از وجود اینگونه اشعار عامیانه در ایران قبل از اسلام.

در دورۀ اسلام از همان آغاز فتوح این سروده های عامیانه سرمشق شد برای شعر فارسی که در واقع به کمک نمونه های شعر عربی،از آن میان شعر جدید فارسی-ادب منظوم رسمی-پدید آمد.

 

فکر می کنم برای نشان دادن تاریخ و حقی که ترانه بر گردن شعر رسمی دارد همین میزان که قسمتی از کتاب شعر بی دروغ،شعر بی نقاب دکتر زرین کوب بود، کفایت کند.آنچه که از درورۀ اسلام تا به امروز بر ترانه گذشته نیازمند نوشته ای جداست،که اگر فرصتی مناسب پیش آید،توسط نگارنده منتشر خواهد شد.

امروزه ترانه سراها و ترانه سازان بسیاری مشغول فعالیت هستند.ترانه سراهایی که سالانه فقط با انتشار چند اثر دنیای ترانه و احساسات مخاطبان را دگرگون می کنند.همچنین ترانه سازانی که سالانه با انتشار چند کتاب ترانه کار مهمی انجام نمی دهند.

مونا برزویی جزو آن دسته از ترانه سراهایی است که در کل سال فقط چند اثر منتشر می کند و با همان چند اثر تأثیر به سزایی می گذارد.ترانه های مونا برزویی نه مثل ترانه های بعضی از ترانه سرایان مونث یک کپی ضعیف از روی ترانه های دیگران است.نه مثل ترانه های بعضی از ترانه سازها،ترانه را ملبعۀ دست بعضی از شاعران ِ سبیل کلفت می کند و نه مثل ترانه های بعضی دیگر قالبی برای تخلیۀ احساسات دخترانه است.ترانه های مونا برزویی مخصوص خودش است.ترانه هایی که در آن ترانه سرا حرف های خودش را می زند.برزویی سعی نمی کند از هرچه می بیند به زور قافیه و وزن به علاوه یک دوستت دارم و یا دیگه دوستت ندارم ترانه بسازد.همۀ این ها به این خاطر است،که وی ترانه سراست،نه ترانه ساز ،ترانه تولید کن و یا قافیه ردیف کن.آنچه ترانه های برزویی را از دیگر ترانه سرایان جدا می کند،در عین عاشقانه بودن هماهنگی خاص و درونی با عواطف و احساسات مخاطبانش است.وی کسی را نفرین نمی کند،همه چیز را با عشق نمی سنجد،به مخاطب ذهنی اش تکیه نمی کند،بلکه تکیه گاه می شود و این ها قسمتی از تفاوت های یک ترانۀ عاشقانۀ امروزی با یک ترانۀ عاشقانۀ سال های پیش است.شاید بتوان گفت مهمترین دلیل موفقیت مونا برزویی در ارتباط با مخاطبانش،معرفی جلوۀ تازه و امروزیِ عشق است.در روزگاری که علم،پوشش،نوع زندگی و نحوۀ بروز احساسات تغییر کرده است،ترانه سرایی موفق است که با این تغییر کنار آمده،هماهنگ شده و احساسات مردم را درک کند.

برای این درک کردن ترانه سرا باید خودش را به جای تک تک آدم های اطرافش قرار دهد تا با آنها هم حس شود.تا یک طرفه قضاوت نکند،تا در ترانه هایش بیهوده کسی را محکوم نکند،که همین همذات پنداری کار سهل و ساده ای نیست.کسی که برای مردم می نویسد و می خواهد حس آنها را دریابد نمی تواند گوشه نشینی اختیار کند.ترانه سرا باید با گریۀ مردم گریه کند و وقت خندۀ مردم برایشان آرزوی بهتر شدن کند.مونا برزویی از طریق وبلاگ رسمی اش دائماً با مخاطبان در ارتباط است و گرچه گاهی آنچه سزاوارش نیست،نصیبش می شود.بازهم مخاطبش را تنها رها نمی کند-کاری که کمتر کسی انجام می دهد-اگر مونا برزویی موضوعاتش را هوشمندانه تر انتخاب کند و به مسائل اجتماعی هم نگاهی بیندازد،قطعا ًمی تواند در بین ترانه سرایان مونث جریان ساز شود.با آرزوی بهترین ها برای مونا برزویی و بهترین ترانه ها برای هم میهنان.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388  |
 مصطفی فرمانی/گل های نامرئی

مثه گلهای نامرئی

توی گلدون رفتارت

منو بردار ُ مخفی کن

یه جایی پشت افکارت

 

مثه راهی که شاماهی

مسیرِ آب ُ می شناسه

چشات دریا،دلم ماهی

لبم دستاتو می شناسه

 

مثه آبی که نیلوفر

گرفتی سطح احساسم

بلورم من،نمی دونی

اگرچه رنگ الماسم

 

مثه باغی که پنهانِ

به زیرِ برفِ رویایی

پر از باغم،بهارم من

تو کی از قصه می آیی؟

 

مثه ابری که وارونه

بباره رو تن خورشید

خنک شد شعلۀ قلبم

نفس هاتو نگام فهمید

 

مثه وقتی که می خوابی

واسه تعبیر بیداری

میون حسّت و قلبت

منو داری تو انگاری.

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 مصطفی فرمانی/ماهِ ستاره ها

طلسم شب رُ بشکن

دخترِ 15 تیر

به یاد تو روشنن

ستاره های کویر

 

دنیا رُ زیر ُ رو کن

با قدرت تبسم

دیگه نداره تاثیر

خنجر حرف مردم

 

تو حتی زیر رگبار

می مونی شمع روشن

کسی نمونده عاشق

به جز تو و خود من

 

نشسته روی قلبت

گرد و غبار دنیا

باید دوباره پاشی

دلُ بزن به دریا

 

تحملت زیاده

تو بیش ازین صبوری

ماهِ ستاره هایی

دوری ُ جنسِِ  نوری

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 مصطفی فرمانی/جای دستات

دستتو جا گذاشتی

رو بدن من

نیستی تو اما حسّ،

دستاتو دارم

 

همۀ فصلا باشن

پاییز ُ سرما

با حسّ دستات اما،

فقط بهارم

 

تو باغچۀ لب تو

با مهربونی

دلم می خواد که صدتا،

بوسه بکارم

 

تاریکیُ پس بزن

هواتو دارم

برای تو هزار تا،

خورشید میارم

 

تو آبی ُ من آتیش؟

باهات می سازم

کنار خشکی واست،

دریا می گذارم

 

دستتو من می گیرم

محکم تو دستم

تو پنجره میمونی،

منم دیوارم.

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 مصطفی فرمانی/بگو مگو

بازم که تو میگی

«باهم نمی مونیم»

باور بکن میگم:

«بی هم نمی تونیم»

 

بازم که تو داری

چشماتو می بندی

جای منم انگار

اشکاتو می خندی

 

حالا که می ری تو

من از همه سیرم

رفتن قبول اما

جای تو من میرم

 

بازم که تو میگی

دارم دروغ میگم

حسّ تورو دارم

جای تومن میگم:

 

«باید جدا باشیم

  با هم نمی تونیم

  مثل همیم اما

  باهم نمی مونیم»

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی فرمانی در پنجشنبه بیستم فروردین 1388  |
 
 
بالا